تبليغاتX
...........۝..عاشق تنها..۝.............

...........۝..عاشق تنها..۝.............

عشق تنهاترین بازمانده ................

كاش مي ديدم چيست ؟

كاش مي ديدم چيست ؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه، وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
مي خواباني
آه، وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني
موج موسيقي عشق
از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم مي گردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ايمان را
در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است......

+ نوشته شده در  6 Apr 2010ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

میان این همه تاریکی خالی خاکستروکلمات مهجور
شادی تاچغادافسانه ادامه پیدا نمیکند
حتی اگرمثل روزهای نخستین صدایم کنی
باید خیلی ساده باشم
که سراغ باغ را ازباد بگیرم
میدانم، میدانم لازم نیست
نام رودی را بدانم تا بتوانم گریه کنم
وتوهیچوقت نمی خواهی باورکنی که مرگ سلطنتی ابدی دارد
وما به احترام اوکلاه ازسربرمی داریم
ونمی خواهی برایم بگویی
چرا بعدازامدن پاییزخوشبختی وچشم های تونایاب می شود
حالا من چگونه بهره ی بایزید را خواب ببینم
وقتی عمرعشق ورویا این قدرکوتاه است
وقتی زمستان زودترمی آید وما پایان جهان را نمی دانیم
لابد می خواهی بگویی حضورهمیشه مرگ نگذاشته است که میان شب وروزفرق بگذاریم
باشد،این هم بهانه ی دیگری
برای نیامدن صبح ازروزنه چشم های تو
به خانه من
حالااشک هایت را پاک کن
تابرایت ازنسلی بگویم که کلید خانه اش راگم کرده است
ازپاییزکه درروزهای دنیا راه می رود
وازمادرم که شب را زیرسفیدی موهایش پنهان میکند تامن نترسم

+ نوشته شده در  9 Nov 2006ساعت 8:58 قبل از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

صدا صداي موندنه
هوا هواي موندنه
وقت نشتن تو سكوت
ترانه اي سرود نه
شب شب شادي و غمه
زيبا و زشتش باهمه
تو آسمون زندگيم
جاي ستاره اي كمه
خدا خداي جاودان
آگه هر راز و نياز
درخونه رحمت رو
چرا بروم نردي باز

خدا خداي جاودان
آگه هر راز و نياز
درخونه رحمت رو
چرا بروم نردي باز

بارون به شيشه ميزنه
پرنده پر نمي زنه
به شب تنهايي من
هيچ كسي سر نمي زنه
هيچ كسي سر نمي زنه

خدا خداي جاودان
آگه هر راز و نياز
درخونه رحمت رو
چرا بروم نردي باز

خدا خداي جاودان
آگه هر راز و نياز
درخونه رحمت رو
چرا بروم نردي باز

صدا صداي موندنه
هوا هواي موندنه
وقت نشتن تو سكوت
ترانه اي سرود نه

بارون به شيشه ميزنه
پرنده پر نمي زنه
به شب تنهايي من
هيچ كسي سر نمي زنه
هيچ كسي سر نمي زنه

خدا خداي جاودان
آگه هر راز و نياز
درخونه رحمت رو
چرا بروم نردي باز

خدا خداي جاودان
آگه هر راز و نياز
درخونه رحمت رو
چرا بروم نردي باز

+ نوشته شده در  9 Nov 2006ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

وقتی پیشم نیستی و دوری
اونقدری که نمی بینمت
می گم می گذره این چند روزم تو رو تو آغوش می گیرم
حالا وقتی که پیشمی تو
دستات وقتی توی دستامه
فکر می کنم که آخرش تو مال من نیستی می میرم
هر جای دنیا که باشی تو
چشم من تا آخر دنیا دنبالت می مونه
بدون که تو دنیای دیگه دوباره دستای گرم تورو می گیرم
می کشه این فکرمنو آخر که مال کس دیگه بشی
دیوونه دیوونه
نمی دونم میدونی که من هر چه ازت دور بمونم زود می میرم

اما روزی میاد ما دوتا
یه جا که خیلی دور ازهمیم
شب و روز با یه غریبه بی قرار می گذرونیم
اونقدر به تو فکر می کنم که
چشمامو تو آغوشش بستم
فکر می کنم که پیش توام
تو آغوش تو هستم
تورو می خوام
تورو تورو تورو می خوام
......
........
...........
نگو توی این دوری از هم
به همدیگه نمیشه فکر کرد
چون دل واقعی عاشق هیچ وقت نمیشه دلسنگ
دوست دارم واسه همیشه
آرزومه باشی کنارم
نذار تو آغوشی باشم که اصلا دوسش ندارم

تورو می خوام
تورو تورو
تورو می خوام.....

+ نوشته شده در  9 Nov 2006ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

کسی برای من وتو دلش نسوخت
دستامون از هم جدا دستای سرد
کسی برای آخر قصه ما
واسه مرگ عشقمون گریه نکرد
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست

کسی برای من وتو دلش نسوخت
دستامون از هم جدا دستای سرد
کسی برای آخر قصه ما
واسه مرگ عشقمون گریه نکرد
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست

گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه

گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه
کار تو اشک منو شمرد نه
دلو پس گرفتن و سپرد نه
کار من همیشه از تو گفتنه
دل من محکوم به شکستنه

" گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی؟
من عاشق تو ام،تو بگو یار کیستی؟ "

گاهی وقتاست که سکوت ،
مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه
گاهی وقتاست که نگاه،
بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه
کار تو اشک منو شمرد نه
دلو پس گرفتن و سپرد نه
کار من همیشه از تو گفتنه
دل من محکوم به شکستنه
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست

+ نوشته شده در  9 Nov 2006ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

رو به روی من و چشمات
انتظار یه چراغه
زیر سقفی که نجیبه
فرصت بوسه چه داغه
آینه های مهربونی
تو به تو تا بی نهایت
شونه هامون جای قضه
سرامون گرم رفاقت
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

روبه روی من و چشمات
اتفاقی پا به ماهه
چشمای تو سهم عشقه
چشمایی که سر پناهه
بوی عطر پیرهن تو
برد هوش از عطر شب بو
به نگاه تو حسود
چشمای قشنگ آهو
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

سمت و سوی وسعت تو
سمت و سوی آسمونه
حرف بارون با تنت نیست
حرف تو رنگین کمونه
داشتن تو یه قراره
بین قلب من و دریا
شور شعر و شوق شعری
دیدنت وقت تماشا
کاشکی چشمات مال من بود
با یه رنگ عاشقونه
بغضمو بغل بگیری
با یه چشمک ، یه بهونه
کاشکی چشمات مال من بود
کاشکی چشمات مال من بود

+ نوشته شده در  9 Nov 2006ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط عاشق تنها  | 

عاشقی من با تو نه دیگه تکرار نمیشه
دنیا رو هم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه
تو برو از این به بعد خداست که یاورم میشه
نه دیگه دوست دارم محاله باورم بشه


حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو اون امانت
چشمای بارونیه من کرده بودش به تو عادت

حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو اون امانت
چشمای بارونیه من کرده بودش به تو عادت،عادت

به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم و غصه است همگی مال خودت

به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد و غم و غصه است همگی مال خودت

حالا حقته بری یه گوشه و زار بزنی
از غم نبودنم هی داد و فریاد بزنی

حالا حقته بری تو دنیا آواره بشی
واسه درمون دلت دنباله راه چاره شی

حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو اون امانت
چشمای بارونیه من کرده بودش به تو عادت

حیف قلبم که یه روزی دادمش به تو اون امانت
چشمای بارونیه من کرده بودش به تو عادت،عادت

+ نوشته شده در  9 Nov 2006ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط عاشق تنها  |